بیچاره ولی لازم الابطال
هیچ دیده ای عقل،دل را دایره ای محدود رسم کند و گویدش: حقی بر تو نیست که جز این باشی…
حال آنکه دل با نیشخندی بر لب لجام عقل را در شاهراه معرفت میفشارد و میگوید رو…..
و ولایت-این تنها مسیر یقین و آرامش-نه از جاده ی عقل و استدلال بلکه از بزرگراه وسیع دل که همان حب و بغض است اذن دخول میگیرد
هرچند بهانه جویان توانند ملامتمان کنند که هیچ حرجی نیست…
اما…
اما…
بدانید انتظار بیجایی از عقل-که لازمه اش ابطال و تردید است- دارند که حیاتشان را بر راهی استوار بنا کند.
علم،هنر و هرآنچه دل می سراید و یا عقل مینازد ،همه و همه در تاثر ولایت حاکم بر دل است،و بیچاره بشر امروزی که دل ندارد و هرچه دارد به زعم خودش عقل است و به زعم من ماده های در دستش، و چون امکان ندارد کسی باشد و ولی ای برایش نباشد ،قطعا ولی اش عقلش خواهد بود،اما نه آن عقلی که ما می پنداریم.نه آن عقلی که به فرموده ی ملاصدرا (ره) نه در موازات دین بلکه همزاد دین است
بل آن عقلی که محدود شده ی دیدگان ظاهریست،و هر آن ممکن الباطل ….
وچه بد ولی ای که هر آن ممکن است نباشد و بدتر ساختن منزلی برای سکنا گزدیدن یقین بر آبراه تردید….
———-
پ.ن:
سه چهار سالی بود من باب عقل و دین و دل و اینجور چیزها فکر میکردم بحث های گوناگونی انجام دادم و از آنجایی که من بیشتر فکر میکنم تا مطالعه قدری طول کشید تا به یقین برسم. نمیدانم شاید قبل تر ها گفته شده باشد اما سعی میکنم مطلب بعدی ام را در همین حیطه بنویسم .این نکات تقریبا تمام رابطه های علم ، سیاست و هر آنچه میگویند با دین تداخل دارد برطرف میکند و دلیل اینکه مقاله ی دوم تمدن نوین اینقدر طول کشید همین مبحث بود.
البته بگویم که کتاب عقل در هندسه معرفتی دین آیت الله جوادی گزینه خوبیست .اما نظرات حقیر که لنگه دمپایی ایشان هم نیستم قدری متفاوت است ، آن هم قدری نه خیلی و بیشتر درحوزه علم دینی به آیت الله مصباح نزدیکتر است…
- ۹۲/۰۷/۱۷