جز برای شقایق ها مخوان
ه مناسب طلایه دار سینما ی ما…
یقینا هرکس چیزی را از دریچه ی نگاه خود میبیند و سخت است خود را در میان انوار پنجره های دید دیگران جا داد ، شاید اگر بخاهم ا.ب.ر.ا.ه.ی.م حاتمی کیا را با نگاه خودم وصف کنم چنگ های بدعت گذاری بسمت من نواخته شود .هرچند در تمام این بدعت ها که مصداق اعم و اخصش حاتمی کیاست و بس تردیدی ندارم.
هویت حاتمی کیا در دهه چهلی بودنش نیست.در تهرانی بودن و آذری بودنش نیست حتا در دانشجوی فیلمنامه نویسی بودنش هم نیست.هویت او در “هویت”است ، هویت او بر فراز برج مینو ، دیده بان بودن است ،ازرمان قرمز تا دعوت به گزارش یک جشن است.حاتمی کیا فیلم نساخته تنها زندگینامه ی روحش را نوشته،زندگینامه ی کسی که زندگی اش از جوانی آغاز میشود و جوانی اش در جنگ شروع.جنگ را تمام میکند می آید در شهر .دهه ها میگذرند و فیلم ها نیز…
اگر فیلم “چ” را بعنوان استثناء در نظر نگیریم اکثر آثار حاتمی کیا سیر تطور زمانی خویش را نشان میدهند .او حتا در شهر های مختلف سفر میکند به خارج میرود و…
شما هیچگاه فیلم را به مثابه ی داستان نخواهید دید بلکه روح حاتمی کیا در او دمیده شده-ونفخت من روحی- و همیشه نقش اول فیلم ها خود شخص اوست
۲٫اگر بخواهیم نقطه ی تحول او را در این سری داستان ها پیدا کنیم و در واقع تا حدی مچ تغییر عقیده اش را بگیریم ،آن تنها”وصل نیکان” است جائیکه میفهمد همه ی مردم عاشق نیستند خیلی ها عاقل اند و به نقد کسانی می پردازد که عشق را در عقل جستجو میکند کسانی که فرهنگ جهاد را در شهر انسان های فربه جوی میخواهند پیدا کنند و میخواهند همان کار که در جنگ میکنند همان را در شهر بجویند.هرچند در این فیلم خود نیز مردد است و به قول سید مرتضی آوینی:
“به اعتقاد من بزرگ ترین علتی که اجازه نداده است تا فیلم «وصل نیکان» پیوستگی بیانی پیدا کند همین است که حاتمی کیا این فیلم را در گیر و دار یک بحران درونی ساخته است”
و بنظر من همین لرزش قلم و دل اوست که فیلمش یکی از بدساخت ترین فیلم های دوران کارگردانی اش شده است.
اما کم کم به شک خود فائق می آید و یقین پیدا میکند که آری …کافیست آژانس شیشه ای را با همین نگاه بنگیرید همینطور به نام پدر و همینطور ادامه پیدا میکند حتا تا گزارش یک جشن.
۳در خدمت استاد میرشکاک بودیم از صحبت های خصوصی اش با سید مرتضی آوینی میگفت. گفت از او پرسیدم سید چرا فیلم نمیسازی ؟ چند دلیل برای من آورد که یکی اش این بود:
من بر دوربین ولایت دارم.بر دوستان و اعضای مستند ولایت دارم.بر بازیگران چه؟ میتوانم ولایت داشته باشم؟
حال اگر نقد برخی بر حاتمی کیا که شخصیت های فیلمش یکسانند حتی گاهی نامشان را تغییر نمیدهند بخوانید متوجه خواهید شد که چرا او جواب این قماش را نمیدهد.آیا این جز سیطره او بر تکنیک سینماست؟ جز ولایتش بر بازیگرانی چون استاد پرویز پرستویی،اصغر نقی زاده و… است؟
۴٫او بزرگ است خیلی بزرگ به پهنای تاریخ انقلاب اسلامی .از کجا معلوم اگر حاتمی کیای “بسیجی” نبود فیلمسازی متضاد با دینداری شناخته نمیشد؟ او بزرگ است چون با کسانی فیلم میسازد و آن ها را تحت سیطره و ولایت خویش در می آورد که ما پس از دست دادن با آن ها دستانمان را خواهیم شست…
ولادتت بر همه ی ما مبارک باشد….
- ۹۲/۰۷/۱۷