عاهد

رونوشتی بر تمدن نوین

عاهد

رونوشتی بر تمدن نوین

مشخصات بلاگ

محسن شهمیرزادی

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

به بهانه ی کشتار عظیم شیعیان در سوریه توسط سفیانی

ترجیح میدهم در این قیام”مسلم” باشم تا “مختار”

cb1a0fc7-52c8-4318-a821-468f86f4886e

*خواستم از خودم ، از آنچه از درون دل زارم می جوشد بنویسم،اما ترسیدم، آخری همیشه حدیث نفس بر دارِ “وهم” خواهد رفت و چه بد است “اوهام”و”ایهام” . . .

و هنرمند آن است که وسیله باشد ، و انعکاس آیینه ی نور من عندالله ،آنی است که حدیث دل را اشراق کند و نه حدیث نفس بتراود.

*این روزها روزگارِ زمین خوش نیست ، همه ی اهالی آن دم از آرامش قبل طوفان میزنند حالیکه من کشتی نوح دوازدهم را دیده ام،دل روزگار گرفته­ست و میخواهد همه را در غم خود شریک سازد ، می­کِشد،می­کّشد ،می­نالد،می­تازد،می دَرَد،می­غرد و همه را می آزماید تا اینبار ببیند چند حلاج ِ عاهد مانده اند تا بمانند بر عهد خویش حتا بر سرِ دار…

*گویا قرار است کاغذ یادداشت خدا،در ابن صفحه از تقویم تاریخ محض یادآوری بمان.دتا چیزهایی را حک کند که هیچگاه فراموش نشوند،سطر به سطر این صفحات به قلم سرخ مکتوب شده­ست ،به رنگ خونِ مظلوم آل علی،  چه سرخ هم شده ،گویا قلم نیزه ای بوده به زیرِسر بریده ای ،آری چکیدن قطره های خونش را می بینم،از دروازه ی ساعات می چکد ، چو شبنم رها میشود به زمین و آنگاه  از پسِ چکیدن هر خون چشمه ای از اشک خونین پیروان زینب می جوشد، نه . . . صبر کن این بوی اشک خونین نیست،آری این بوی خون است بویی که از حنجر بریده می آید ، آری حلقوم ها را بریده اند،این بوی فریاد است که از حنجر خونین می چکد،چه آشناست،  زمین هزار و چند چرخش بیشتر نکرده و باز در شام بوی فریاد از حلقوم بریده می آید ،

*در چرخش روزگار که آن به آنی همه را زیر و رو میکند،حربن یزید را به حر بن حسین ،ابن ملجم را،شمر را ، ترجیح میدهم “مسلم” باشم تا “مختار” تمام زکاوتمندان عالم در پی اول بودن اند، و مسلم هم اول بود و جای چرخش در دهر ،دهر را به چرخشی عظیم وا داشت ،او و حسین(ع) و اصحاب سکان دار دهر بودند نه مختار . . .

در صف نیک رویان عالم همه در پی رسیدن به اول صف اند و مغمومان و مایوسان و معلولان در پسِ السابقون نشسته اند، دوست دارم “یار” باشم و مسلم شوم تا “منتقم” و مختار،دوست دارم سرم در دامن محبوب باشد و کشته شوم تا اینکه سر کشته شده ی محبوب را در دامن بگیرم و گریه کنم،دوست دارم حسرت نخورم،دوست دارم شیرینی خنده ی معشوق را بچشم تا شیرینی خون قاتلانش را….

*حال پرسش از خود این است قائد ما مسلم است یا مختار…

او مسلمِ قیامِ مختار است ،قیالمی که باید نگاهش داشت اما قیام وصل است برای وصال ،او مختاری است که قیام وصال کرده و در همان آن مسملی است که آمده تا مهر تایید بر نامه های ما بزند ،هرچند این بار دگر حسین (ع) نخواهد آمد او ما را به حج فرا میخواند و اینبار خبری از ماجرای کوفه نیست.یکبار او آمد و ما بریدیم و راه را بر او بستیم اما اینبار زمین چرخش کرده و ما خواهیم رفت ، حتا اگر ابن زیاد ها بخواهند با شمشیر “طمع” کام دلمان را قطع کنند ، حتا اگر حربن یزید ها راهمان را سد کنند .

اگر شمر های زمانه بر چاه شهادت فرو ببرندمان بالی در می آوریم و راه بر کاروان می شویم ،اینبار دگر کاروان ۷۲ تن ندارد، یک قبله دارد و یک دنیا کاروان ، دگر کدامین شمر خواهد توانست بر سینه ای بنشیند که مجروح غم گودال است،دگر کدامین خنجر توان برّش حنجره ای دارد که نوای حیدر از آن بر میخیزد، کدامین اسب است که بر سینه ی ما بتازد؟ بر سینه ای که که کبودی اش ثمر لطمه های بزم عزاست نه چنگ های جهّاد نکاحی.

آری ما هستیم و شما هم هستید ،بتازید و میتازیم تا ببینیم این بار دل بر کدامین نعل تازه می بندید،حال که اسبانتان در زیر پای غلامان علی اصغر له شده اند،

آری حسین رفت و نور شد تا ما راه را ببینیم ، و حال حسین منتظر است تا ما بیاییم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی