دلم گرفته از این بغض های پی در پی
چند وقتیست که دلم سنگینی می کند ، جامی که نشکند سنگین است و طاقت فرسا، او تاب ندارد که تحمل کند این داغ هجران ، از بس که ندیده خورشید عالم تاب ،چراغدان منزلش بهترین همدمش گشته و چه بد است با تنفس های نفسانی چراغ خانه را نیز کور سازد.
قلم هم چون دلم سخت ثقیل است و گویا که این غم قلم است و نه جوهرکه بر ورق دل ، عاشقانه ها را مکتوب میسازد .ای قلم بنویس دلگویه هایت را ، آسوده مباش زین آتش زیر خاکستر که همزات الشیطان سخت در کمین دل های نا امیدند.
مولای من آنقدر زخم دل داشته ای که اعمال و اقوال و افکارم طنز تلخیست برایت ، توبه هایم سست تر از پای موریانه و زمانی که می آیی تا یادی از بنده ی عهدبسته ی خویش کنی ، مرا می بینی که توبه کنان در پی گناهم، سرشک گلگونت از بس بر صورت ماه نشانت تازیده ، زیر قدم هایش زخم و چینه بسته . آن وقت با چه امیدی باز خواهی گشت نمی دانم ، اما خوب میدانم که بار ها و بارها و بار ها و بار ها این مسیر را رفته ای و باز برگشته ای چو هاجر بهر اسماعیل و من هنوز…..
مولای من در این زمانه همه دنباله رو هوایند و تو تنها مامور حل مشکلاتشان ، اللهم عجل لولیک هاشان تنها موقع گرفتاری است که بر زبان هاشان جاری می گردد و پس از اینکه در درگاه باری تعالی آبرو می گذاری به پایشان آن وقت است که نیستند تا روز های بعد ، مشکلات بعد ، سختی ها ی بعد…
ای آقای من هنوز این ها نفهمیده اند ” خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ” یعنی چه؟
آخر در طول سال یک بار بیشتر مجبور نیستند از روی آن گذر کنند و آن هم در شهر الله ، که در این شهر بیشتر به فکرِخوردنند تا به، فکر کردن.
آن ها نمیخواهند بفهمند همیشه ی آدمی غرقه ی سختی هاست ، حال سختی می تواند دخل و خرج فضولات الدنیا باشد یا عشق به تو و معبودت ،و چه عشقی شیرین تر از این؟که در پس آن هم پرده ی دنیا دریده میشود و هم نعمت اُخری سرازیر، و به راستی آسودگی ما عدم ماست.اما باز هم شیعیانت بهترین خلق زمینند که میدانم و میدانی هر چند تقصیر کار…
ارباب آب و حیات و آتش ،می دانم هزاران بار شکسته ام عهد آدینه را اما غصه ام چیست که تویی قصه ی روز های خوشم و تویی مولایم.بازخواهم گشت بسویت تا بیایم و روی مهتابت آسایش از من بگیرد
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا؟!ـ
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
- ۹۲/۰۷/۱۶