ذوراهی
مقدمه هستا…:
همیشه مشکل بزرگی داشتم و این بود که تصمیم قاطع نداشتم،در واقع پشت کار نداشتم،خیلی ها این را پای تبلی من میذارند،اما من عقیده ی دیگه ای دارم ،
لابد شما هم به این مشکل برخوردید که وقتی میرید سراغ یک کاری کار دیگه ای شیرین تر میشه و دو دل میشید که کدومو انجام بدید…
نداشتید؟
موقع امتحان هاتون نگین پیش نیومده که یه کتاب دیگه برقش تو چشاتون نیفتاده و هی وسوسه نکرده که اونو بخونیدش،اما منتهای اکثر کارهای دیگه شیرینش وقتیه که توی یک کار دیگه باشین،مثل همون کتابی که توی امتحانا له له میزدنی برای خوندنش و توی تابستون رمق ندارین طرفش برین حتا.
من دلیل اینو تنبلی نمیدونم بلکه ذات انسان میدونم.در واقع وقتی امکانات نامحدود رو بخواهیم به انسانی بدیم که تعریفش از اقتصاد رفع نیازهای نامحدود از امکانات محدود هست،مطمئنا این اتفاق میفته
اگر شب امتحان در یک اتاقی باشیم که هیچ چیز توش نباشه خصوصا فکر و خیال که جایگزین تمام ناتوانایی های ماست اونوقت ببین چطوری درس میخونیم
منم خصوصا توی ورزش اینطوری بودم تقریبا توی اکثر ورزش ها بودم و هیچکدومشون نتونستن بیشتر از چند ماه همراه من باشن.
کشتی:۱جلسه/جودو ۳ماه/ژیمناستیک ۳ماه/شنا ۲سال / فوتبال ۱ سال و…..
اگه فقط اجازه داشتم یک رشته انتخاب کنم،الان منو تو امپیک میدیدن،مثل دوست بچگیهام -احسان – که هرروز باهاش فوتبال بازی میکردیم، دو تا پا نداشت و فقط تونست بره توی پرتاب نیزه و الان قهرمان پارالمپیکه
باید بیاییم طرحی نو در اندازیم،خودمون رو مقید بدونیم،همه چیز این دنیا رو محدود بدونیم و خودمونو نا محدود،نامحدود توی محدود جا نمیشه،اما عادت کردیم که توی همه ی محدوده ها سرک بکشیم و چوب خطشو نصفه ول کنیم
این یک ریشه یابی از مشکلات خودم بود،شاید هم یکی دیگه به هر حال….
امروز تصمیم چند وقت پیشم رو خواستم اعلام کنم که از این به بعد سبک نوشتنم عوض میشه ، به سبکی که خودم دوست دارم،من به شخصه هیچ علاقه ای به خوندن متن های زیاد ندارم،اما با کمی تفاوت ظاهر به شدت مشتاق میشم،
سبکش تکراریه اما نه برای نوشتن دلنوشته و مقاله و اینها….
بازم به هر حال……
- ۹۲/۰۷/۱۷